ابو القاسم گرجى

59

ادوار اصول فقه

مركّب ، « 1 » عدم وجود شىء مادامىكه واجب نشده ، « 2 » موجود به يك وجود نمىتواند بيش از يك ماهيت داشته باشد ، « 3 » حيثيت تعليلى و تقييدى ، « 4 » طبيعت از لحاظ ذات طبيعت چيزى جز خود طبيعت نيست « 5 » و نظير اين‌ها . اميد است توفيق رفيق شده و در فرصت مناسب ، مسائل فلسفى كه در علم اصول رخنه كرده استخراج و مورد بررسى قرار گيرد . 5 - بسيارى از مسائل كنونى علم اصول كه احيانا از اركان اين علم محسوب مىشود و چه‌بسا داراى فروع بسيارى است كه به‌طور وسيع از هركدام بحث و گفتگو به ميان مىآيد ، مسائلى است كه در گذشته ابدا مورد بحث واقع نشده و يا به‌طور بسيار ساده و مختصر از آن بحث مىشده است ، مانند : صحيح و اعم ، ترتّب ، اجتماع امر و نهى ، تمسّك به عام در شبهات مصداقيه ، دوران امر بين متباينين ، دوران امر بين اقلّ و أكثر ، دوران امر بين محذورين ، علم اجمالى ، شبهه محصوره و غيره محصوره ، اضطرار به بعض اطراف علم اجمالى ، خروج از محل ابتلاء ، استصحاب كلّى ، اصل مثبت ، تمسّك به عام و استصحاب حكم مخصّص ، استصحاب امور تدريجى ، استصحاب احكام شرايع سابقه ، استصحاب تعليقى ، مناط بقاى موضوع در باب استصحاب ، نسبت بين اصول ، نسبت بين اصل و اماره ، حكومت و ورود و مسائل بسيار ديگر . 6 - در اين دوره ، راه ورود و خروج در مطالب و نحوهء استدلال براى هر مسئله با گذشته به‌طور بسيار فاحش و محسوسى تفاوت كرده است به‌طورى كه از گذشته تقريبا جز اصطلاحاتى بيش نمانده و به كلّى اساس مباحث دگرگون شده است ، مثلا آن‌طور كه مباحث استعمال لفظ در بيشتر از يك معنى ، صحيح و اعم ، مبحث ضد ، اجتماع امر و نهى ، مفهوم شرط ، تمسك به عام در شبهات مصداقى و مفهومى ، برائت ، استصحاب و غير ذلك در مثل كتاب‌هاى كفايه و رسائل ، مورد بحث واقع شده در هيچ‌يك از

--> ( 1 ) - حجيّت قطع ، امر اوّل . ( 2 ) - مقدّمهء حرام و غيره ( الشىء ما لم يجب لم يوجد ) . ( 3 ) - مبحث اجتماع امر و نهى ، مقدّمهء چهارم ، استدلال صاحب كفايه بر عدم جواز اجتماع . ( 4 ) - تعلق امر به طبيعت و فرد . ( 5 ) - در چند مورد از جمله : بحث اجتماع امر و نهى و مقدّمهء واجب .